5
امروز آخرین کلاس ترم پنجم تموم شد. بهترین ترم دانشگاه بود. دهنم سرویس شد وحشتناک ولی خب خوش گذشت کنارش. هنوز امتحانای سه تا آزمایشگاه و تئوری ها مونده ولی خب دیگه میشه تموم شده حساب کرد. استادام فوق العاده بودن اکثرشون بجز یکیشون که هنوز امتحانش مونده و دو روز قبل ازمون ۴۰ صفحه جزوه اضافه تر برامون فرستاده. دوست های زیادی هم پیدا کردم که قابل ذکره. به نظرم کلا از ترم ۴ به بعد جامیفتی و تازهمیفهمی دور و برت چه خبره. یه نقطه سیاه تو پرونده سفید این ترم وجود داشت که نیازی به اشاره نیست.
بالاخره مهر تایید به شایعات خورد. دیگه ژورنال ها مقاله های با افیلیشن مربوط به ایران رو اکسپت نمیکنن. تمام شد دیگه. تنها در های خروج به رومون بسته شد. دیگه نمیتونیم رزومه بسازیم. همینجوریش مواد و وسایل به اندازه کافی گرون و غیر قابل دسترس بود و حالا مقاله هایی که توی ایرانی نوشتی قراره درجا ریجکت بشه. نمیدونم چیکار باید کرد. آمریکا که سهله انگار تا محمود آباد هم نمیشه رفت. جبر جغرافیا همچنان میتازد و کوه اندوخته هایمان را فرومیریزاند. واقعا باید شاعری و عارفی کرد دیگه کاری نمیشه کرد. میدونیچی آدمو میسوزونه اینکه تنها راه موفقیت همینه. خرافات و پاچه خواری و مداحی و روضه خونی بازدهیش بیشتره تا دانشجو بودن و درس خوندن. بجای اینکه پای حرفای استاد بشینم پای منبر رائفی پور نشسته بودم الان وضعم بهتر بود. باید عین اون انگل کلاسمون ریش بزارم و پیرهن مردونه بزارم تو شلوار و برم آویزون رئیس روئسای دانشگاه بشم بلکه بهم دفتر بدن و بودجه بدن و معرفیم کنن چندجا برای پست مدیریتی. بمال که نون تو مالیدنه برادر.
رفتم باشگاه بابا سگتوش. استاد بوکس، تاکید میکنم استاد بوکس بهمون گفت زو بازیکنید. من تا حالا بازی نکرده بودم. داشتم همینجوری سرگردان میگفتم زووووو که یکی گفت تکون هم باید بخوریا داداش. همونو حذفش کردم و نتونست منو بگیره. اونی که باید تکون میخورد خورد.
دو قسمت وحشی فصل دوم رو دانلود کردم و داره تنم میخاره که ببینم. هنوز میکروبیولوژی رو تموم نکردم و جزوه ۴۰ صفحه ای جدید سلولی مولکولی هم منو میترسونه و نمیزاره با خیال راحت فیلممو ببینم. چیکار کنم جدی. بخوابم یا درس بخونم یا فیلم ببینم. فکر کنم دو گزینه اول قطعا منطقی تره ولی با اجازه سومی رو انتخاب کنم.
تولد خواهرمه چند وقت دیگه. میخوام یه کنترلر گیمینگ براش بخرم. به کارش نمیاد ولی به کار من میاد اشکال نداره به کار من بیاد انگار به کار اون اومده. من بالاخره باید یه بهونه برای دور ریختن پولم داشته باشم. البته اگرپولی داشته باشم. باشگاه عوضی کلی پول بیشتر از شهریه ازم گرفت. به بهونه اینکه ما مسابقه میزاریم برای بچه ها پولجایزه هاشون از همینا تامین میشه. مرتیکه دلقک خب شهریه دارم میدمکمتر بزار جیبت بده به بچه ها چرا از ما میگیری پولشو. جدی راضی نیستم منو تو مزیقه/مذیقه/مضیغه نمیدونم چطور نوشته میشه قرار داد.
خلاصه که اوضاع خیلی بده ولی یجوری بالاخره باید زنده موند دیگه. فعلا هدف پاسکردن اون دوتا درسه. تا ببینیم چه سنگی میخواد از آسمون بیاد دوباره
