Gokamekek
چهارشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۳، 1:8
همینجوری که داشتم بیوشیمی میخوندم دیدم همه دارن سال جدیدو تبریکمیگن. الان اونا دارن جشن میگیرن من تا ۶ صبح بیدارم Pain
این بیوشیمی رو بگذرونم میشه پایان خوش بر سخت ترین امتحانام. تا الان همرو خوب دادم اینم بگذره دیگه تکمیله.
فردا قراره دیگه برم دانشگاه تهران اصلی😂 ببینم این سلفش چه گهیه. علیرضا برام یه کارت گرفته که بریم تو. قرار بود برم تو کلاساشون بشینم ولی همش سرپایی و کلینیکیه دیگه جرئت نکردم برم.
دوباره تایم امتحاناست و همش پلن میریزیم برای بعدش ولی من که میدونم هیچ غلطی نمیکنیم. نهایتش چهارتا گیم شر و ور با سینا بزنیم و یه دور دور با مورتی.
علیرضای دانشگاه هم خواهان پلنه😂 جالبه که به من میگه. با اینکه خیلی در ارتباط نیستیم ولی یهو میاد میگه بریم بیرون. نمیدونم یا یه بلایی میخواد سرم بیاره یا زیادی خوش قلبه یا چی.
سر امتحانا چه همه مهربون شدن. سه ترمه جواب سلاممو نمیدن مخصوصا این دخترا بعد قبل امتحان میشن عین گربه چکمه پوش که تورو خدا برسون میشه دستتو باز بزاری و از این حرفا. منم حالا گهگاهی میرسونم ولی با خودم میگم اصلا ذره این براشون مهم نیست و اینکه من بهشون میرسونم باعث میشه فکر کنن اونا خیلی زرنگن که از من گرفتن. هرچند فرقی نداره اخرسر اگر بخوان ادا اصول در بیارن دیگه من یکی میدونم که نمرشون صدق سر منه😂
واقعا دخترای دانشگاه کم مونده ادمو قورت بدن. انقدر پرروعن که خدا میدونه حریفشون نمیشی که مخصوصا بعد این اعتراضای مهسا امینی دیگه اماده ان واسه بحث و جدل.
نوشتنم میاد زیاد الان میتونم صفحه ها بنویسم ولی این انزیم عن منتظره که برم بخونمش پس تف تو این اوضاع