Gokamekek شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳، 17:13

منی که فکر‌میکردم محوطه دانشگاه ما خیلی خفنه ولی دیدم دانشگاه تهران صد هیچ میزنه. خداییش خیلی باحال بود. وسطش کافه و مغازه و فروشگاه داشت کلی. وندینگ ماشیناش هم پر‌و‌پیمون بود. فقط نذاشتن کیف ببرم تو کتابخونه که نمیفهمم چرا. فضای صمیمی طوری داشت عین‌مدرسه با گچ خط کشی کردن زمین فوتبال درست کردن😂.

وقتی امتحانام‌تموم میشه همه میرن مسافرت. قراره تعطیلات رو تو خونه بگذرونم به نظر. پلن هایی هم برای خودم دارم. ورزشم رو دوباره سفت میکنم. کلاس زبانم رو یکم بیشتر میخونم. از همین دسته کارای پیش پا افتاده.

استاد سلولی ۱۷ تا نمونه سوال داده برای امتحان‌فردا و باعث شد حس‌کنم آسونه و نخونم. الان دیگه حال ندارم بخونم و نمیدونم چیکار‌کنم. کاش امتحان‌سخت داشتیم بلکه‌میشستم میخوندم.

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.