Gokamekek
شنبه سوم آبان ۱۴۰۴، 0:47
خب تصمیمگرفتم یه اورآل از اتفاقات اخیر بنویسم. خجالت آور و مضحکه ولی حقیقته و غیر قابل انکار.
اخیرا خیلی از یه دختری تو دانشگاه خوشممیومد. برای چند هفته که الان شد یه ماه کار خاصی نکردم و گذاشتم زمان بگذره تا با کله ی داغ و جوگیر تصمیمنگیرم. البته نمیتونم دروغ بگم چون تو فضای مجازی طرفم رو استاک میکردم یکم. با دوستای نزدیکم و وفایی قضیه رو مطرح کردم و گفتم من شناختی ازش ندارم. وفایی گفت حاضره بره باهاش صحبت کنه و ببینه چطور آدمی هست و یجورایی جاسوس من باشه.
این قضیه تا امروز بود. امشب حس کردم میخوام بزنم زیر میز و همچیز رو کنسل کنم. خوشحالم به خودم وقت دادم و میخوام تصمیم منطقی بگیرم. دلیلشم اینه که حتی اگر ۱ درصد اون شخص موافق من باشه، من هیچوقت نمیتونم وقت براش بزارم. انقدر برنامم رو پر درس کردم که به زور دارم سعی میکنم فقط یکی دو روز در هفته باشگاه برم. این وسط من چطور میتونم هم از ذهنم هم از وقتم برای یکی بزارم. این سال ها سال هاییه که من وقت دارم تلاش کنم و نمیخوام چند سال دیگه برای اینکه این موقع سر و گوشم جنبیده حسرت بخورم.
این قضیه هم تا یک ساعت پیش بود. دو دلی سراسر وجودمو گرفته. چیو قربانی میکنم و چیو بدست میارم. شاید بشه واقعا همچیزو هندل کرد. هم اهدافم و هم دوستی با اون عزیز رو. اگر واقعا ادم خوبی باشه چی. اگر مناسب هم باشیم و من از دستش بدم چی. یکسری پلن ها هم برای چند سال اخیر دارم که ممکنه اتفاقا دوستی با اون یکم کمکم کنه تو اون قضایا.
خلاصه قضیه اینکه دوتا ساید مختلف شده ذهنم. دوتا ذهنیت مختلف. فکر میکنم فردا به وفایی بگم اون قضیه جاسوسی برای منو انجام نده و اجازه بده بیشتر فکر کنم. من هنوز تکلیفم با خودم مشخص نیست.
این وضع ذهنی منه. انقدر ذهنمو مشغول کرده که فقط تو کتابخونه میتونم تمرکز کنم و درس بخونم و چند روزی میشه نرفتم کتابخونه و نتیجتا یه هفتس که هیچ کاری نکردم. بعدا راجع به اون شخص مینویسم. فعلا چیزی جز اوضاع درهم ذهنی و میدون جنگ و درگیری بین عقل و منطق با احساسات و هورمون ها فقط به چشمم میاد.
دلم میخواد یبار راجع به اون شخص بنویسم. یا شاید راجع به چشم انداز چند سال آیندم. لعنت به شانس من. داشتم زندگیمو میکردم که این مسئله پیش اومد و متاسفانه انقدر زور طبیعت قویه که نمیزاره کنترل ذهنمو به دست بگیرم. گویا تکامل مارو به سمتی سوق داده که ذهن ما انسان ها رابطه با جنس مخالف رو تو بیشترین اولویت خودش قرار بده. نتیجتا نمیشه ازش فرار کرد. باید یه راه حل درست براش پیدا کنم