Gokamekek
جمعه چهاردهم آذر ۱۴۰۴، 1:28
صبح خیلی دیر بیدار شدم. ساعت خوابی که به سختی تونسته بودم تنظیمش کنم تو تعطیلات اخیر کاملا از بین رفت. با زحمت خودمو رسوندم به دانشگاه.
استاد درس امروز انقدر از من تعریف میکنه که واقعا خجالت زده میکنه منو. مخصوصا وقتی همه برمیگردن و نگاه میکنن به زور جلوی خندمو میگیرم. کاش ازم تعریف نکنه. خیلی سخته چون واقعا نمیدونم چی بگم. تشکر کردن وقتی یه نفر هی ازت تعریف میکنهدخیلی سخته. منم به هر حال چهارتا جمله بلدم عین ممنون لطف دارید محبت شمارو میرسونه و وقتی زیادی تعریف میکنه دیگه این جمله هام ته میکشه و مغزم تهی میشه.
یکی از بهترین فضا هایی که واردش شدم اخیرا همین باشگاه بوکسه. مهربون ترین آدما و با مرام ترین آدما اونجان. واقعا دارم پی میبرم ورزشکار بودن چقدر روی روحیه یه آدم اثر میزاره. با اینکه تازه کارم و نمیشناسیم همو ولی تا میام تو همه سلام علیک میکنن و تو تمرین کلی کمکم میکنن و کلی احترام میزارن بهم و منم متقابلا همینطورم.
عمم برگشته ایران. همین. این جمله قدیم خیلی خوشحالم میکرد. ولی واقعا تصورات کودکیم رو وقتی بعد اینهمه سال دیدمش بهم ریخت. کسی نبود که به نظر بیاد از دیدنت خوشحال شده باشه. منم ذوقم کور شد و تقریبا هر از گاهی یادم میره عمه ای دارم. از دل برود هرکه از دیده برفت یجورایی واقعا درسته.
بعد قرنی گفتم این گیمایی که دارن خاک میخورن رو یه دست بزنم. یه مقدار kingdome come deliverance بازی کردم و راستش دیگه حوصله کوئست لاین های فرعیش رو ندارم و فقط دارم داستان اصلیو میرم تا تموم شه ولی چون گیم RPG هست مجبورم برای لول آپ سراغ این فعالیتای مسخره گیم هم برم. در کل داستان جالبی داره مخصوصا فضای Medival که من عاشقشم ولی خب یذره حمالی هم کنارش هست. Resident evil village و Clair obscur expedition 33 دانلود کردم ولی وقت شروعشون رو ندارم. راست میگفتن بزرگ میشی دیگه کسی بهت گیر نمیده ولی خودت وقت بازی نداری. لعنتیا راست میگفتن
مامانم دست از نشون کردن بچه های دبیرستانی و راهنمایی برای من بر نمیداره. هی میگم بابا اینا زیر سن قانونین توروخدا ولکن. توجیه میکنه که تا چند سال دیگه فاصله سنیتون مناسب میشه و اون موقع مناسبن. البته من میدونم به قصد شوخی و سر به سر گذاشتن من اینارو بهم میگه ولی نمیتونم انکار کنم که رو مخم میره. هرچند احتمالا بعید نیست که خودم نتونم به نتایج خوبی دست پیدا کنم تو آینده و یه روز مجبور بشم دست به دامن مامانم بشم😂 لعنت به این آینده دارک.
به بیتا قول داده بودم که جزوه نهایی که برای کلاس آزمایشگاه نوشته رو مرتب کنم و براش عکسبزارم و برای اینکه زیر قولم نزنم داره دهنم سرویس میشه. واقعا کار سنگینه منم این هفته کلی ارائه و امتحان دارم و حالا باید جزوه درسی که ازش متنفرم رو ویراستاری کنم. دیشب وقت داشتم این کارو انجام بدم ولی از اونجایی که حس بر عقل من غالب شد ترجیح دادم بیوشیمی بخونم که کاملا موضوع فارغ از درس های این ترممه و صرفا برای علاقه خوندم درحالی که کارام مونده بود. بله من درس خوندنم هم کمکی به درسام نمیکنه.
کتاب بلندی های بادگیر رو برای بار هزارم شروع کردم. شروع یعنی گذاشتمش تو کیفم که تو اتوبوس بخونم ولی فعلا صفحه ای نخوندم. تا صفحه حدود هفتاد هشتاد رو هزاربار خوندم و دراپ کردم. این دفعه امیدوارم بتونم داستانش روپیش ببرم. بسیار توصیف میکنه محیط و شرایط رو و حوصلم رو سر میبره یکم ولی خب وقتی خب وقتی همه میگن داستانش قشنکه لابد هست دیگه.
Spotify wrapped هم چقدر ترند شده همه دارن میزارن این چندروز. موزیکی که میگه امسال بیشتر از همه گوش کردی امسال آبرومو خرید. Sir Alonne از Yuka Kitamura. سال های قبل هم دث کور متال های کثیف بود. امسال دیگه استادان فالوم دارن واقعا زشت بود.