Trd

Gokamekek پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴، 18:34

ارائمون جالب در نیومد. طولانی شد و استاد عکسامونو نذاشت کنیم و همه خوابشون برد. اتفاقی که معمولا تو ارائه هام نمیفته. این یدونه واقعا از دستم در رفت.

خسته کوفته رسیدم خونه از شب قبل نخوابیدم و غذا هم گیرم نیومده از صبح و باید برم باشگاه. خیلی خستم کاش میشد نرم. ولی میرم‌.

انقدر خستم که پشیمون شدم شروع کردم به نوشتن. ایشالا بعدا

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.