Mxjtneks
یکی از بچه ها امروز اومد ضربمو دفاع کنه که ناخونش رو کشید رو دستم و رسما جر داد. الانم در له ترین حالت ممکن دراز کشیدم و فردا با باشگاه پژوهشگران جلسه یهویی داریم. به شدت هم تاکید کردن فقط دبیرانجمن بیاد. فکر کنم میخوان استیضاحم کنن. فعالیت هامون و اعضای انجمن رو هم هنوز وارد سایت نکردم. همش تقصیر این بچه های گشاد انجمنه. یه هفتس دارم ضجه میزنم ثبت نام کنید تو سایت باز شل بازی در میارن.
علیرضا یه هفتس نمیاد کتابخونه. واقعا با وجود رمضون سخته بیرون رفتن. درسته حالا نمیگیرم روزه ولی دسترسیم به غذا خیلی کم میشه. جدا از اون برای حفظ ظاهر هم که شده مجبورم زود برگردم خونه برای افطار. به بحران شدید مالی خوردم چون هر روز تقریبا دارم غذا از بیرون میگیرم. باید یه فکری به حالش بکنم. مامانم بیچاره هیچ مشکلی با روزه نگرفتنم نداره فقط خودم نمیخوام تنها غذاخور خونه باشم و با زبون روزه بیچاره پاشه برام غذا درست کنه برای همین بهش میگم روزه ام. ولی خب گشنگی موقع درس خوندن داره بیچارم میکنه. بحران غذا رو یجوری باید حل کنم.
مسئله باشگاه و رمضون دوتایی دارن برنامه روزانم برای درس خوندن رو خراب میکنن. نمیدونم چیکار کنم. رسما یه روز در میون فقط میتونم درس بخونم. Ras/MAPK یه هفتس منتظره تمومش کنم. منو بگو که برای المپیاد میخواستم جانوری و گیاهی هم شروع کنم. زهی خیال باطل بابا عمرا امسال بتونم گهی بشم.
میگن تو تنهایی موفق میشی درسته نه چون تنهایی چیز خوبیه چون بقیه دیگه کاریت ندارن. حالت عادی همش بقیه باهات کار دارن درخواست دارن وقتتو میگیرن. تنها باشی برنامتو عین آدم میریزی. نه مثل من که بابام هر وقت عشق میکنه میره مسافرت و هزارتا کار میزاره رو گردن من ناغافل. بخدا انقدری که همرو با ماشین بردم اوردم الان تو اسنپ کارکرده بودم پول خوبی در میاوردم. حالا برنامه فردامم کنسل شد که برگردم خونه برسونمشون یجای دیگه. به کی بگم من گه خوردم گواهینامه گرفتم مگه من تاکسیم آخه من خودم کل تهرانو با مترو اتوبوس و پیاده میرم حالا بقیه رو با ماشین باید ببرم از این سر شهر اونسر شهر.
تا شریف شلوغ شد مامانم برگشته میگه کاش اون دختری که برات در نظر دارم چیزیش نشه. وحشتناک با این حرفا روانمو به هم میریزه. حالا چصی نمیاما دختره ادم بدی نیست ولی خب مطمئن شدم مامانم اصلا از ذهن من هیچ ایده ای نداره. بدبختو قراره نا امیدش کنم احتمالا در آینده.
برنامم برای فردا صبح تو راه اینه که بشینم واقعا برای مشکلات این چند وقت یه Brainstorm کنم و راه حل پیدا کنم. خیلی ذهنم آشفتس. همیشه هست ولی این چند وقت خیلی بیشتر. حتی حسمیکنم پرخواشگر شدم. همش بد حرف میزنم حتی تو خونه. خودمم بلافاصله پشیمون میشم ولی دیگه جلوی زبونمو نمیتونم بگیرم نمیدونم چیکار کنم. غیر قابل تحمل شدم. دلم گاهی برای اطرافیانم میسوزه.
