.

Gokamekek جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴، 2:18

کی نوشتم میخوام مشت‌بخورم. امروز سرم اومد. و باور کنید که جالب نبود. با یه حریف مسابقاتی و حرفه ای تمرین کردم و خوب مشتم زد. البته کار‌کردن با حریف حرفه ای همیشه بهتره چون میدونه چطوری تمرین کنه. مشکل وقتی بود که با یه گوساله ۱۰۹ کیلویی جوگیر تمرین کردم. کسی که گاردشو میاورد پایین و میگفت بزن هیچیم نمیشه. اونجا دلم نیومد ولی الان که دارم فکر میکنم باید یجور میزدم همونجا بخوابه که دیگه از این گه خوریا نکنه. چون علیرغم اینکه بهش گفتم با ۱۰۹ کیلو جرم سبک باید کار کنی سنگین زد و من انقدر مشت سنگین خوردم که وسط باشگاه تهوع گرفتم و حس کردم هر لحظه ممکنه بالا بیارم. تمرینمو یه ربع زودتر تموم کردم و استراحت کردم. دفعه بعدی که باهات حریف تمرینی شم و گاردتو بیاری پایین جوری فکتو میارم پایین که بهترین صافکار سه راه آذری نتونه صافت کنه. شانس بیاری درجا بیهوش شی وگرنه جا انداختن دماغ در رفته خیلی درد داره.

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.