216

Gokamekek شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴، 2:18

داشتم فیلم ابلق رو میدیدم که بابام تلویزیون رو ازم گرفت و نشد بقیش رو ببینم ولی فیلم جالبی بود. شاید بعدا ادامش رو دیدم. معمولا این اتفاق نمیفته.

گویا امکانش میسر شده که بدون شرکت تو کنکور ارشد بتونم المپیاد امسالو شرکت کنم. اگر باشگاه پژوهشگران پاپیچم نشه و اذیت الکی نکنه و رقیب نداشته باشم به نظرم مرحله اول رو میتونم رد کنم. یه برنامه دارم سعی میکنم بریزم برای این ترم که بتونم تا اردیبهشت و تیر آمادگی نسبی پیدا کنم. هرچند حجم رفرنس ها خیلی زیاده و سنگین و مباحث عمومی جانوری و گیاهی و بیوفیزیک هم تو سوالات هستن که من هیچ سررشته ای ازشون ندارم و باید مطالعه شون رو رسما از 0 شروع کنم.

این ترمم سنگین خواهد بود. دوباره قراره 24 واحدمو پر کنم. اونم با چندتا استاد عوضی. خدا به خیر کنه. چه پوستی ازم بکنه این ترم. مهندسی ژنتیک هم اگر بتونم بردارم عالی میشه چون خوندن کتاب براون رو هم چند وقته شروع کردم.

خیلی به بچه هامون میگم فعالیت انجمن رو شروع کنیم زودتر ولی گوششون بدهکار نیست. همش میگن حال نداریم و وقت مناسبش نیست. من اصلا کاری به این موضوعات ندارم من فقط نگران تعهدمون هستم. سایت گرفتیم ازمون در قبالش انتظار دارن. یه تعهدی به باشگاه پژوهشگران جهت فعالیت داریم و باید کار کنیم. تا حرفی هم میزنم صدای همه در میاد که واویلا میخوای عادی سازی کنی. اسم این کار عادی سازی نیست اسمش مسئولیت پذیریه. همه فکرمیکنن فقط حال خودشون بده. معلومه که شرایط خوب نیست ولی یکسری کارا هست که مجبوریم انجام بدیم و به زندگیمون باید ادامه بدیم وگرنه ضرر بزرگی میکنیم. نمیفهمم انجام کار هایی که تعهد به انجامشون داریم کجاش عادی سازیه. من خر کی باشم که بخوام عادی سازی کنم اصلا. کی منو میشناسه که بخواد شرایط براش عادی شه با من.

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.