Dlg

Gokamekek سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴، 19:22

امروز خیلی دلگیر بود دیگه. اکثرا گفتن هفته بعد آخرین کلاسه و اخر ترمه. هوای ابری و کثیف میکس. سرد و مایل به بارونی. آدم یاد شهر های با معماری بروتالیسم شوروی کمونیست میفتاد. دیدن یه بنده خدایی که خیلی وقت بود ندیده بودمش هم بیشتر منو به فکر فرو برد. کلا امروز از اون روزاست که اسپاتیفایت میخواد کلی موزیک غمگین به wrapped اخر سال بعدیت اضافه کنه. شبیه AI دارم حرف میزنم.

حداقلش اینکه استاد مشاورمون رو گیر اوردیم بعد کلی دوندگی و برامون امضا زد و نظرش راجع به صورت جلسمون خیلی مثبت بود. با بچه ها قرار های فردا رو هم گذاشتیم. روز پر فشاری خواهد بود.

این افسردگی فصلی که میگن جدا واقعیه ها. پاییز زمستون اصلا خود به خود ذاتا غمگین میکنن ادمو نمیدونم چرا. کاش هیچوقت مهاجرت نکنم آلمان یا انگلیس چون قطعا دپرس میشم اونجا. همین نیمچه پاییز زمستون ضعیف ایران هم به اندازه کافی آزارم میدهد.

یه پسره هست تو باشگاهمون که تازه کاره ولی انقدر قیافه میگیره حال آدمو بهم میزنه. فکر میکنه چون خودم تازه کارم میتونه جلوی من گنده گویی کنه. اخر هر تمرین میاد میگه داداش ببین صورتم سالمه؟ صورتم ترکیده داداش نه؟؟؟؟؟

حالا تمرینی که کرده بیشتر نرمش حساب میشه ها. صرفا زدن تو دستکشای هم دیگه ولی جوری میگه صورتم سالمه یا نه انگار از فایت با تایسون داره برمیگرده. دریای گنده گویی ساحل ندارد. از اون طرف دلم نمیاد ضایعش کنم. به نظرم هرکسی هرجوری میتونه داره تلاششو میکنه دیگه. حالا حرفی هم میزنه بزنه مهم اینه ورزشش رو ادامه میده با وجود حتی مشکلاتی که ممکنه داشته باشه. ذوق ادما رو کور نکنیم. نوع تلاش کردن ادما باهم فرق داره.

تو راه با پارسا برگشتنی یه موضوعی توجهمونو جلب کرد. یه خانوم و آقایی که باهم بودن و قد خانومه قشنگ ۱۰ سانت بلندتر از اقا بود. این موضوع از قبل بین من و پارسا بحث بود و پارسا به شدت اعتقاد داشت که حتی ۱ سانت بلندتر خط قرمزه و دیگه نمیشه کاریش کرد. من هم باهاش مخالف نیستما. اینکه یه نفر ازت بلندتر باشه واقعا غم انگیزه. ولی به هر حال هرچیزی امکان پذیره. چه در رابطه با سن چه قد چه هرچی. به نظر من هیچکدوم از اونا اونقدر خط قرمز نیستن بیشتر خط نارنجین برای پسرا. خط قرمز واقعی پوله😂. دختری که ازت پولدار تر باشه رو هیچ جوره نمیشه قبول کرد چون به نظرم قطعا زیر یوق و فشار و منت خواهی رفت حتی اگر به روت نیارن.

امیررضا بعد اینکه دماغش تو فوتبال ترکید دیگه نمیاد فوتبال. هرچی اصرار میکنم که بیا من دروازه بان میشم اصلا قبول نمیکنه. بهش بگم بیا دنگ نده هم فکر کنم قبول نکنه البته من قبول نمیکنم. انکار نمیکنم فوتبال ما پر آسیبه. بخاطر مهرسینا و رئوف که قشنگ میانگین وزنی کل اکیپ رو ۲۰ کیلو میبرن بالا و تو تقابل با اینا من هر سری یجام آسیب دیده ولی دیگه فوتبالم بازی نکنیم چیکار کنیم. زندگی باید کرد.

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.