200
از باشگاه اومدم و طبق معمول آب نیست و منتظرم تا ببینم کی وصل میشه برم حموم که فردا توی دانشگاه بوی سگ ندم. دیر وقته ولی تا دوش نگیرم نمیتونم بخوابم. امروز خود مربیم نبود و شاگرد ارشدش بهمون تمرین داد. هر سری اون تمرین میده هممونو تا سرحد مرگ میبره. امروز ۲۰۰ تا شنا و ۱۰۰ تا شکم و ۱۰۰ تا گردن باید انجام میدادیم. منطقا من همشو نتونستم برم حتی نصفشو هم نتونستم. هنر کرده باشم ۵۰ تا رفته باشم و وسطاش دیگه منهدم شدم. دو جلسه دیگه این هفته باشگاه هست و جمعه هم فوتبال. نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم خودمو تو ورزش خفه کنم.
مقاله ارائم خیلی سنگین تر از چیزیه که فکر میکردم. کل وقت این هفتمو میگیره ولی فکر کنم استاد سرش بهم مدال افتخار بده. واقعا در حد یه دانشجوی دکترا محتوا در اوردم براش. در واقع محتوا در حد ۲۰ دقیقه بیشتر نیست ولی برای همون ۲۰ دقیقه مجبور شدم ساعت ها مطالعه کنم.
موزیک داشت شافل پلی میشد که Are you really Okay پلی شد. روزایی که 16 ساعت شیفت داشتم و 2 صبح میرسیدم خونه و وقتی میخواستم بخوابم این موزیکو میذاشتم برام یادآوری شدن. کل روز عذاب بود ولی خواب بعد اون حجم از کار چقدر میچسبید. احساس رستگاری داشتم.
معروف ترین کرکر حال حاضر همون Empress گفت دیگه گیم کرک نمیکنه. فکر کنم باید با گیمای جدید خدافظی کنیم. البته تا همین امسال هم کلی گیم هست که بازی نکردم ولی کاش حداقل GTA جدید رو کرک میکرد بعد میرفت.
مثل همیشه اوقات بی حوصلگی مطالب قدیمی همین وبلاگمو میخوندم. اولین مطالب مال سال 98 هست که اصلا همیشه ازش میگذرم چون هنوز کودکی بیش نبودم. ولی وقتی رسیدم به سال کنکورم واقعا دلم میخواست با اسلحه به خود سابقم شلیک کنم. خوشحالم که میتونم رشد عقلی خودم رو ببینم. تقریبا مطمئن بودم از اینکه من قراره یک بند تک نفره متال داشته باشم و در سطح جهانی معروف بشم.
حالا جدا از این من از بچگی فکر میکردم قراره موزیسین بشم و تا سالها پیگیر بودم. روزی که دیگه سرش Give up کردم حس کردم راحت شدم چون حقیقتا جوگیری بود. عین اون میم جدیده که نمیدونم از کجا معروف شده ولی اون بازیگر کاراکتری به اسم برلین فکر کنم رو نشون میده مشغول گرفتن فیلمای سلفی از خودش.
حالا که اینو گفتم بد نیست به کانال یوتیوبی که من و دوست 13 سالم یهو تصمیم گرفتیم بزنیم و پا به دنیای شهرت بزاریم رو هم اشاره ای بهش بکنم. این واقعا رقت انگیز بود. همجوره دوست داشتم معروف بشم دیگه. تو ذهنم تموم شده بود که من مشهور خواهم شد.
چقدر جالب همچی عوض میشه. یجورایی شدم همونی که بچگیم متنفر بودم بشم. البته هنوز گه خاصی نشدم ولی مسیری که هستمو میگم. شاید فردا روزی زدم زیر همین اصلا بعید نیست. neuroplasticity زیادشم خوب نیست.
