.

Gokamekek پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴، 12:47

خب به اون نقطه ای رسیدم که انقدر دیر شده برای اینکه بخوام کارامو انجام بدم که میتونم با خیال راحت بشینم و سقوطم رو تماشا کنم. هم ارائه رو ماست مال کردم هم به زور یه دور امتحانو خوندم و هیچی یادم نمونده و دیگه وقتی نمونده.

پارسا ببینمت با چوب میزنمت. ناهار نخوردم. صبحونه هم نخوردم. بدون خواب کافی با ارائه نصفه نیمه و امتحان نخونده دارم میرم دلنشگاه. دلم درد میکنه الودگی گلومو میسوزنه. شب باشگاهم دارم و آب هم قراره قطع شه.

Pain

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.