.

Gokamekek یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴، 1:21

Shutter island رو دانلود کردم که ببینم و متوجه شدم ۲ ساعته و حوصلشو ندارم و بیخیالش شدم. بجاش نشستم بازی تاتنهام و فولام رو دیدم که اونم با احتساب استراحت بین دو نیمه و قبل و بعدش نزدیک دو ساعت شد و کاش فیلمه رو میدیدم.

جدیدا دانشجو های زیادی بهم پیام میدن راجع به انجمن میپرسن. بعضیا میگن مزایا و امتیازش برامون چیه و من سعی میکنم توضیح بدم که قرار نیست آپولو هوا کنیم و همش یه حرکت داوطلبانست و باعث رشد و تمرین و یادگیری خودتون میشه. من خودم تو همین چند هفته خیلی یاد گرفتم. عین تمرین شرکت داری میمونه ولی در وسعت و مقیاس خیلی کوچیک تر و حقیقتا سخت هم هست و در عین حال شیرین. عین چیزایی که تو فیلمای خارجی میدیدیم که بچه ها تو مدرسه ها و دانشگاهاشون انجمن های مستقل دانشجویی دارن و ما همیشه نداشتیم. الان داریم حتی یه اتاق داریم تو دانشگاه. واقعا لذت بخشه.

امروز از کتابا یه بخشی رو راجع به غشا های سلولی خوندم که البته نصفش رفت برای فردا. ولی واقعا بر خلاف ظاهرش مبحث شیرینی بود. اکثرا راجع به ساختار شیمیایی مولکول های غشا بود و منم شیمی دوست دارم. واقعا دوست داشتم یه دوست شیمیدان داشته باشم کنار دستم چون هرچقدر هم بیس شیمیم خوب باشه به هر حال به بچه هایی که شیمی خوندن نمیرسه و من خیلی سوال دارم راجع به شیمی که میتونستم ازش بپرسم.

فردا دومین جلسه بوکسمه. برخلاف ظواهر وحشتناکشون خیلی بچه های خوبی به نظر میومدن مخصوصا اون شاگرد ارشده که باهام کار میکرد. زودتر باهاشون رفیق بشم به نفعمه چون زودتر از این مرحله lagging phase خارج میشم.

متاسفانه مشکل همیشگیم برگشته و باز ریزش موی سکه ای دارم. ایندفعه هم نزدیک گردنم هم روی ریش هام. نمیدونم چیکارش کنم. میگفتن از استرسه ولی این چند وقت واقعا استرس نداشتم بیشتر غمگین بودم البته فکر نکنم فرقی داشته باشه. واقعا زشته که وسط ریشام خالی شده ولی چیکار کنم واقعا.

خبرایی بهم رسیده بسیار جالب. امیررضا رفته خونه به مامان باباش گفته من با یه دختری دوست شدم میخوام باهاش ازدواج کنم. مامان باباشم گفتن نه و حالا این رفیق ما مریض و عاشق افتاده گوشه خونه🤣 یکی از بدی های دوست خانوادگی داشتن اینه که هرکاری کنی اون میفهمه بالاخره. حالا به روش نمیارم که میدونم ولی واقعا برام خنده داره. فکر کن از این به بعد نمیاد خونمون که باهم گیم بزنیم و فیلم ببینیم چون زن و بچش نمیزارن. لعنتی همینجوری زمان سریع داره میگذره تو دیگه تو سن ۲۰ سالگی زن گرفتنت چی بود اخه میخوای دستی دستی افسردمون کنی.

یه مسافرت میخوایم با علیرضا و مورتی بریم بعد ترم. مسافرت جالبی میشه. سه شکست خورده(از انواع جهات: مالی، تحصیلی، عاطفی و...)

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.