.

Gokamekek سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴، 0:1

میتونم بگم دیگه آدم دو هفته پیش نیستم. دیدگاهم نسبت به خیلی چیزا کلی عوض شده. انگار‌ یهو چند سال بزرگ شدم. میتونم بگم وضعیتم به یه حالت بدبختی پایدار به یه حالت معمولی ناپایدار رسیده که بازم خودش پیشرفته. توضیح بعضی چیزا سخته. بعضی چیزا خجالت آوره برام. ولی نتیجش قابل بیانه اونم اینکه واقعا خبری نیست. دنیا در فانی ترین حالت خودش هست و به هیچی اعتبار نیست حتی خودت. چون خودتم عوض میشی. بعضی موقعا دلت برای خود قدیمت هم تنگ میشه.

جنگیدن سخته. خیلی سخت ولی لازم. ولی از جنگیدن سخت تر بعضی مواقع رها کردنه. وقتی که جنگیدن فایده نداره دیگه باید رها کنی وگرنه انرژیتو تا ذره آخر مصرف میکنی و نابود میشی. میگم کاش میشد بجنگم. کاش فرصتی بود. ولی میدونم که باید رها کنم. رها کردنه که سخته.

وفایی طی یک خبر کوتاه و شوکه کننده گفت قراره سال دیگه ازدواج کنه و با شوهرش که ۱۰ سال ازش بزرگتره برن کردستان. این حجم از تغییرات یهویی تو مخیلم نمیگنجه. کی انقدر بزرگ شدیم که همکلاسیم داره ازدواج میکنه. چند وقت دیگه باید منتظر بچه دار شدن دوستامم باشم. گذر زمان خیلی ترسناکه.

برگشتم بهش گفتم خداروشکر همتون که به اهدافتون رسیدید بعدنا بیاید خانه سالمندان به منم سر بزنید. یه کمپوتی چیزی برام بیارید ویلچرمو هل بدید تو حیاط حال و هوام عوض شه داروهامو برام بخرید بیارید. متاسفانه بعد این حرفم یه شوخی کرد که حسابی اعصابمو خراب کرد. نتیجتا گفتم از شما انتظاری نیست ولش کن حداقل سر قبرم گلی گلابی چیزی بریزید نگن هیچکس یادش نبود

حقیقت امر اینه که نسل ما آینده ترسناک و دارکی خواهیم داشت. پدر و مادرای ما هرکدوم چندتا خواهر و برادر و کلی دایی عمو عمه خاله و بچه هاشون پیششون بودن. نسل ما کیو دارن؟ خیلیامون تک فرزندیم یا نهایتا یدونه خواهر یا برادر و چندتا دایی و خاله. روزی که پدر مادرامون نباشن خیلی تنها میشیم. ما واقعا هیچکسو نداریم از بس خانواده هامون کم جمعیته. و میدونی بدتر از ما کین؟ بچه هامون. بچه من به شخصه نه دایی داره نه عمو نه خاله. اگر تک فرزند باشه که هیچی. اگر یروز ما نباشیم این نسل تنهاست. برای همین دوست دارم یا بچه نداشته باشم کلا یا اگر داشته باشم تعداد زیاد داشته باشم. این تصمیم هم کاملا بخاطر خود بچست چون اون بچه حق داره تنها نباشه. انصاف نیست که بی کس و بدبخت تو دنیا رهاش کنیم. چندتا خواهر و برادر براش بزاریم حداقل پشت هم باشن تو اوضاع خراب.

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.