.

Gokamekek جمعه سی ام آبان ۱۴۰۴، 13:25

یک ساعتیه نشستم تو ماشین و منتظرم کلاسش تموم شه. صندلیو خوابوندم و دراز کشیدم. یه مقدار از کتاب ژنتیک جدید رو خوندم و الان اسیر شب فرهاد گوش میدم‌.

نمیتونم توصیف کنم ولی یه موقع هایی هست عین سرعت گیر تو زندگی‌میمونه. عین دکمه pause. وقتی حس متفاوتی داره از لحظه های معمولی. الان همون مدلیه

بیوگرافی
صرفا خاطرات،روزمرگی ها،حرف های دلم و کلا هرچی مودم بطلبه اینجا مینویسم.
قبلا یه دفتر خاطرات داشتم. ولی حس میکنم تایپ کردن راحت تره. دسترسی بهش تو اینترنت هم ساده تره. پس اینجا حکم همون دفترو داره.