A
یه استاد خیلی معروف قراره یه همایش برگزار کنه. از طریق یه آشنا قرار شد ما این همایش رو میزبانی کنیم. راستش فیریک زدم. تا حالا همچین کاری نکردم. کلی هم اساتید دیگه قراره بیان و خلاصه خیلی آبرومندانست. من حتی تا حالا از یکی دوتا مهمون هم پذیرایی نکردم چطوری قراره یه همایش بزرگ رو تو آمفی تئاتر دانشگاه هماهنگ کنم؟ واقعا بی تجربه ام امیدوارم آبروریزی نشه.
نرفتم باشگاه. ناراحت کنندست. درس میکروب غذایی ارزش نداره نرم باشگاه بخاطرش. فردا میرم انقلاب بلکه پوسترای انجمنمونو پرینت بگیرم. از اونجا هم میرم کتابخونه که یه رمانی چیزی امانت بگیرم. برگردم خونه احتمالا فقط گیم بزنم. چون فرداش جلسس و فرداش باز هم جلسس.
دختری که چند وقتی مجازی حرف میزدیم غیب شده. به نیت خاصی هم حرف نمیزدیما فقط موزیک میفرستادیم. حالا اونم نیست. نمیدونم چطوری وقت تلف کنم. قدیما بیشتر با تنهاییم حال میکردم. الان دیگه حوصلم سر میره. ترجیح میدم وقت بقیه رو هم تلف کنم. مورتی سر کاره. امیررضا هم همینطور. علیرضا درگیر دانشگاه. وقتی هم اونا پیام میدن یا برنامه میچینن من کار دارم. دانشگاه باز بود از این جهت خوب بود که حوصلم سر نمیرفت.
